مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

437

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

سوگند كه در قرآن موضوع بيرون شدن شتر از سنگ و اينكه او امتى را سيراب كرده باشد ، و اينكه دو پهلوى او - بر اثر بالا آمدن و نفخ شكمش - راه ميان كوه را سد كرده باشد نيامده است و ما در اين گونه مسائل از حدود ظاهر كتاب و سنت صحيح ، تجاوز نمىكنيم . بىآنكه بخواهيم چيزهايى را كه در قدرت خداوند است منكر باشيم . ممكن است كه صالح ، به امر خداوند به شترى از جنس شتر اشاره كرده باشد و آن را به گونهء علامتى در ميان ايشان درآورده باشد تا مطيع و سركش را باز شناسد و ايشان را به آب آشاميدن وى بيازمايد . اگر به گاوى يا به سنگى يا پرنده‌اى مثلا اشاره مىكرد همچنين مىبود همان گونه كه آدم به درخت آزمون شد و ما به كعبه و انواع فرايض امتحان شده‌ايم ، و پادشاهان در روزگار قديم ، مانند اين كار را مىكرده‌اند تا ميزان اطاعت عامهء مردم را بيازمايند و ايشان را بيم دهند . همان گونه كه از نعمان بن منذر روايت شده است كه وى گوسفندى را به خانه‌ها و بازارها مىفرستاد و بر گردن او كاردى آويخته بود و آن را گوسفند شاه ( كبش الملك ) نام نهاده بود تا ميزان فرمانبردارى مردم را بيازمايد و ببيند آيا كسى از مردم در برابر او سركشى خواهد كرد يا نه ؟ شتر از آن صالح بود و منسوب به خداوند بود چرا كه خداوند از كشتن آن نهى فرموده بود . اما اينكه مىگويند چگونه رواست كه به خاطر شترى قومى و امتى را هلاك و نابود كنند ، بايد گفت كه ايشان به كفر و تكذيب و ستمكارى خود در ميان خودشان هلاك شدند و ناقه حدّ فاصل و ميانجيى بود در برابر اين معصيتها ، هنگامى كه ايشان حرمت او را درهم شكستند همه آنچه در اين فاصله بود از ميان رفت . اما اينكه منكر شده‌اند كه شترى امتى را سيراب كند ، بايد گفت « امّت » عددى است كه از سه به بالا را شامل است . اينكه منكر شده‌اند كه چگونه شتر راه ميان دو كوه را سد مىكرد بايد گفت چه بسيار راههاى ميان دو كوه كه از گوسفندى سد مىشود تا چه رسد به شترى . اما در شگفت شدن ايشان از هلاك آنان بايد گفت كه هلاك حيوان به انواع آفتها و بلاياى طبيعى و آسمانى است از قبيل طغيان آب يا آتش يا طوفان يا غير آن . امرى است كه همه جا مشاهده مىشود و هيچ كس منكر آن نيست و امكان ندارد كه كسى منكر آن شود . رواست بلكه ممكن است كه عذاب عاد و ثمود و قوم لوط و ديگر امتهاى مغلوب بدين گونه باشد كه روزها و ماهها و سالها و روزگارانى ادامه يافته باشد و ممكن است كه دگرگونى و هلاكى ناگهانى باشد . پس هر گاه جايز باشد همه آنچه ما ياد كرديم پس شتاب ورزى در رد كردن و دروغ شمردن آن ، جايز نيست و خدا يار است و ياور است . اين است آنچه ما ، در قصّه‌ها و اخبار بعد از نوح تا روزگار ابراهيم يافته‌ايم . در بعضى از تواريخ روايت شده‌ايم كه ميان نوح و ابراهيم دو هزار و دويست و چهل سال